برخیز ای نشسته در خویش ، بتاز ای نهفته درخویش ، منشین چون ساکتان که تو نه آن تنهای بیچاره ای 

تنهایی 

اما بیچاره نیستی 

تنهایی 

تنهای قدرتمند

تنهای رها

بادی قدرتمند

با اراده بتاز

بچرخان این چرخهای فرسوده ی ناتنها را

آنها باید از تو ، با تو و برای تو بچرخند

دیگر نباید استحاله شد

استحاله از آن بیچارگان تنهاست

ای تنها

ای بی کس

تنهایی را قدرتیست بی همتا

ای تنهای قدرتمند

تو خورشیدی تنهایی

کسی را توان با تو بودن نیست

چرا که ذره تاب بودن با خورشید را ندارد

پس برون آی و بتاز و دیگران را به چرخش به مدار خویش وابدار

پس برون آی و بتاب و روشن کن

چرا که نور تویی و دیگران باید به نور تو ببینند

/ 0 نظر / 3 بازدید