علی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ علی
آرشیو وبلاگ
      خروج کن ()
نا امید نویسنده: علی - پنجشنبه ۱٧ بهمن ،۱۳٩٢

مدتی هست که بشدت از خودم ناامیدم به آیندم ناامیدم دیگه احساس میکنم که پیشرفتی نخواهم کرد نونم رو بزور بدست خواهم آورد کار درست حسابی نخواهم داشت مورد سرزنش همه خواهم بود. شاید الان در آرامش قبل از طوفان هستم شاید منتظرم وضع بدتر از اینی که هست بشه هرچی هست در یک گوشه رینگ ایستادم و منتظرم که ضربه ها پی در پی به صورتم بخوره اصلا قصد دفاع ندارم منتظرم تا بعدش بیافتم رو زمین و دیگه بلند نشم

مدتیه که احساس بدی نسبت به خودم دارم. نسبت به عرضه خودم. نسبت به تاثیر گذاری خودم. نسبت به اینکه بتونم کاری رو با برنامه و با کنترل انجام بدم. دیگه فکر نمی کنم بتونم به هیچکدوم از هدف های خودم برسم. اصلا بتونم کاری رو انجام بدم. دوست دارم حواس خودم رو پرت کنم. بشینم فیلم ببینم. بشینم راحت ترین کار رو بکنم اضلا هیچ کار نکنم. 

مدت هاست که دیگه تسلیم تسلیم شدم. دیگه نای بلند شدن رو ندارم. دیگه آینده ای برای خودم متصور نیستم.دیگه اهدافم همه دست نیافتنی و همه آرزوهای محال هستن.

یک زمانی برای خودم یلی بودم خیلی ها روی من حساب می کردن. خیلی ها تشویقم می کردن. عده ای بهم حسادت می کردن. الان هم از خیلی ها جلوم. ولی اطمینان دارم که اونها هم به سرعت ازم جلو می زنن چون جوهره کار دارن. میتونن یک کار رو درست انجام بدن فقط فرقشون با هم تو بزرگی کاره. اما من اصلا کاری رو نمیتونم به پیش ببرم.

اصلا در توان خودم نمیبینم. احساس معتادی رو دارم که هیچ کاری رو از پیش نخواهد برد. هیچ وقت نخواهد تونست ترک کنه. و در فلاکت و بیزاری همه خواهد مرد.

منی که برای حرف بقیه زندگی می کنم. منی که صحبت دیگران بهم انرژی زندگی رو میده. اگر روزی برسه که در جامعه بخصوص بین دوستان و رقبای قدیمم به چشم نیام دیگه نابودم.

الان هنوز ظاهرا توی وضعیتی هستم که از دیگران بالاترم و مورد تحسین اما میدونم این وضعیت ناپایداره و کف روی آب تهش باز هم " احمد پوده همونی که بوده" و من هیچ وجهه مثبتی برای آیندم نخواهم دید.

چون امیدی دیگه به صعود ندارم الان فقط منتظرم که سقوط کنم و به اعماق بیچارگی برم اما از طرف مقابل امیدوارم که وقتی سقوط کردم وقتی در عمق بیچارگی رفتم اون موقع سختی و بیچارگی و محظوریت باعث بشه آدم بشم و از این وضعیت بلا تکلیفی و بیچارگی شخصیت خودم خارج بشم.

میگن که ناامیدی کفر بزرگیه و بزرگترین گناه هست. اما من هرچه با خودم فکر می کنم ناامیدی از رحمت الهی این حکم رو داره ولی اگه آدم از خودش ناامید بشه باید چیکار کنه؟ اگه دیگه هیچ امیدی به اصلاح خودش نداشته باشه چی اون هم گناهه؟ دیگه واقعا از دست خودم سرخورده شدم. روزگاری رابطه بهتری با خدا داشتم دیگه از اون رابطه خوب هم خبری نیست دیگه از نماز با توجه از نماز شب از فکر امام زمان فکر های مذهبی دعاهای ندبه و کمیل نماز اول وقت دوستان صالح تفکر برای اصلاح کار دیگه از هیچیش خبری نیست دیگه خجالت میکشم با خدا صحبت کنم چون دیگه اراده ای در مقابل گناه نمونده و هرچه عجز و لابه و پشیمونی کنم باز دوباره به کار خودم می پردازم و دوباره عرصه گناه رو می پیمایم. مدتها بود که کژدار و مریض و ناقص به اصلاح خودم می پرداختم و جلوی سقوط خودم رو به عرصه عدم می گرفتم اما دیگه از اون هم خبری نیست دیگه دارم تمام موانعی که جلوی سقوطم به ته چاه می گرفت رو بر می دارم دیگه دست هام هم داره شل میشه کم کم دیگه باید آماده باشم که به ته دره سقوط کنم.

 نمیدونم آیا اون موقع دستی من رو از ته اون چاه بیرون خواهد کشید یا نه اما دیگه آماده ی آمادم . راهی به قهقرا که شاید بازگشتی دیگه نداشته باشه. برای خودم هیچ ارزشی قائل نیستم هرچه هست برای دیگرانه. و این هم سزای کسیه که کل زندگیش برای دیگران بوده. از این دید حقمه که سقوط کنم. الان درحال جون دادن هستم و ناخودآگاهانه دست و پا میزنم تا جلوی مرگم رو بگیرم انشاا... تا چند وقت دیگه همون هم آروم خواهد شد.

  نظرات ()
مطالب اخیر قدمی کوچک و کم هزینه با شوی تبلیغاتی عظیم با هدف تهییج قومیت ها. به داغ عشق در اینجا اگر نسوخته ای // ز آفتاب قیامت نجات ممکن نیست چهارشنبه ٢۸ امرداد ،۱۳٩٤ به آب دیده بشوییم خرقه ها از می ......... که موسم ورع و روزگار پرهیز است پنجشنبه ٢۸ خرداد ،۱۳٩٤ چهارشنبه ٢٧ خرداد ،۱۳٩٤ شنبه ۱٦ خرداد ،۱۳٩٤ چو عاشق می شدم گفتم باید هر از چند گاهی هرس شوم مهلت 40 روزه
کلمات کلیدی وبلاگ انگلستان (۱) اتحادیه اروپا (۱)
دوستان من   پرتال زیگور طراح قالب